گفتگو اختصاصی با زن خائن و دو مرد شیطان صفت




۲۹ام اسفند ۱۳۹۶ مطالب آپی

به گزارش رکنا، عصر ۲۳ بهمن ماه سال گذشته زن جوانی با مراجعه به کلانتری ۱۴۸ انقلاب از ناپدید شدن شوهر ۴۰ ساله اش خبر داد.

بدین ترتیب تیمی از ماموران اداره ۱۱ پلیس آگاهی تهران به دستور بازپرس شعبه چهارم دادسرای امور جنایی تهران برای ردیابی مرد گم شده وارد عمل شدند.

کارآگاهان در تحقیقات ابتدایی از لیلا پی بردند که مهدی صبح روز ۲۳ بهمن سوار بر خودرویش به محل کار رفته اما دیگر بازنگشته است.

تیم پلیسی در تجسس های میدانی متوجه شدند که لیلا با مرد جوانی به نام مجتبی در محل کارش طرح دوستی ریخته و با توجه به مرموز بودن ماجرا مجتبی و لیلا تحت نظر قرار گرفتند.

در ادامه شماره پلاک خودروی مرد جوان در سیستم جامع پلیس ثبت شد و خیلی زود خودروی مهدی در پارکینگ عمومی کیانشهر پیدا شد.

کارآگاهان در ادامه فرضیه قتل مهدی را در دستور کار خود قرار دادند و تیمی از ماموران اداره ۱۰ پلیس آگاهی تهران برای افشای راز این پرونده معمایی وارد عمل شدند.

تیم جنایی در گام نخست مجتبی را به عنوان مظنون اصلی پرونده مرد گمشده مورد بازجویی قرار دادند و در حالیکه وی اصرار داشت نقشی در زندگی مهدی و لیلا نداشته دوربین مداربسته پارکینگ عمومی در شهریار تصویر مجتبی را ثبت کرده بود.

در ادامه نیز کارآگاهان با اقدامات فنی و پلیسی پی بردند که مجتبی یک روز قبل از ناپدید شدن مهدی در محل زندگی لیلا رفت و آمد داشته است.

مجتبی پس از ۲۰۴ روز سکوت، پرده از راز جنایتی برداشت و گفت: مهدی را پس از قتل در خانه اش با حضور لیلا و یکی از دوستانم به بیابان های نطنز برده و سوزاندیم.

بدین ترتیب تیمی از ماموران محل سوزانده شدن جسد را در بیابان های نطنز شناسایی کردند و همین کافی بود تا لیلا و متهم ردیف سوم پرونده در عملیات پلیسی در بهمن ماه امسال دستگیر شوند.

گفتگو با متهم اصلی پرونده

مجتبی ۳۸ ساله که با توجه به فعالیت هایی که در کشور پاکستان دارد همه مسیرهای مرزی ایران و پاکستان را می شناسد و ادعا می کند قتل را لیلا انجام داده و حالا جنایت را به گردن وی انداخته اند.

به چه جرمی دستگیر شدی؟

به جرم قتل عمداما من معاونت در قتل و حمل و جابجایی جسد را قبول دارم.

چه کسی قتل را انجام داده؟

همسر مقتول قاتل است.

چطور با لیلا آشنا شدی؟

از طریق آگهی روزنامه برای استخدام مشاوره فروش و صادرات محصولات غذایی به شرکتی که لیلا کار می کرد، رفتم و با او  آشنا شدم و در آنجا شروع به کار کردم.

از همان ابتدا با لیلا طرح دوستی ریختی؟

لیلا از همان روزهای اول با صحبت هایش مرا به سمت خودش کشاند و در مدت ۲ ماه در مورد زندگی و کارهای پایان نامه اش به من نزدیک شد.

می دانستی لیلا شوهر دارد؟

بله.

دوستی شما تا چه حدی ادامه داشت؟

رابطه ما عاطفی بود و لیلا با نقشه به نزدیک شده بود و از قبل برای اجرای نقشه اش برای حذف شوهرش نقشه کشیده بود.

تحصیلات؟

لیسانس روابط بین الملل و بازاریابی استراتژیک و لیسانس مدیریت جذب سرمایه از دانشگاه ایتالیا دارم.

لیلا چه نقشه ای داشت؟

نقشه ربودن همسرش و رسیدن به همه سرمایه شوهرش را کشیده بود.

قرار بود چه اتفاقی بیفتد؟

لیلا تصمیم گرفته بود که شوهرش را در یک نقشه گروگان بگیریم و بعد از ۶ ماه که همه سرمایه اش را به نام خودش کرد و مهریه و طلاق و حضانت بچه اش را از شوهرش گرفت به دنبال کار رضایت ما بیفتد تا پس از رهایی شوهرش ما نیز آزاد باشیم.

اما مهدی به قتل رسید؟

بله، لیلا از شوهرش کینه داشت و او را به قتل رساند و حالا آن را گردن ما انداخته است.

شب حادثه چه اتفاقی افتاد؟

این ماجرا در دو شب صورت گرفت.

دو شب؟!

بله، یکبار دو شب قبل از حادثه بود و در جلوی خانه لیلا منتظر تماس بودیم که به سراغ شوهرش برویم که پیام داد که امشب نقشه عملی نمی شود.

چطور نقشه به اجرا رسید؟

قرار بود لیلا شوهرش را با مسموم کردن نوشیدنی و غذا بیهوش کند و پس از اینکه مهدی بیهوش شد ما برای انتقال او به شهرهای مرزی وارد عمل شویم.

اما شما مهدی را به قتل رساندید؟

شامگاه ۲۳ اسفند ماه ۹۵ بود که با دوستم حامد به جلوی در خانه مهدی رفتیم و پس از دقایقی لیلا پیام داد و در را برای ما باز کرد، به آرامی من و حامد به طبقه سوم ساختمان رفتیم که در خانه باز بود، وقتی وارد خانه شدیم لیلا مرا به سمت اتاق خواب کشاند و دیدم که شوهرش از دهنش کف در آمده و بدنش خشک شده است.

مهدی زنده بود؟

فکر کنم مهدی فوت کرده بود ولی شک داشتم و ترسیده بودم به همین خاطر درحالیکه دست و پاهایش مثل یک جسد خشک شده بود بستم و جلوی دهانش را با چسب بستم و سپس کلید خودروی مهدی را به حامد دادم و گفتم جلوی در منتظر باشد.

با جسد مهدی کجا رفتید؟

من شک داشتم که مهدی زنده است اما را داخل صندلی عقب خودرویش گذاشتم و به سمت کرج رفتیم و در مسیر بنزین خریدیم و سپس به بیابان های نطنز رفتیم، آنجا بود که از مرگ مهدی مطمئن شدم و اقدام به سوزاندن جسد کردم.

چرا جسد را سوزاندی؟

چون صبح بود، تصمیم گرفتم با سوزاندن جسد و دودی که بلند می شود دیگران متوجه جسد بشوند و آن را به خانواده اش بازگردانند.

فکر نمی کردی دستگیر شوی؟

من قاتل نبودم که بخواهم فرار کنم و حتی خودم با پای خود به پلیس آگاهی رفتم.

چرا پیش پلیس رفتی؟

لیلا تحت بازجویی بود و با من تماس گرفتند برای تحقیقات بیشتر به اداره پلیس بروم، کسی را نکشته بودم و به همین خاطر پیش پلیس رفتم که دستگیر شدم.

چرا همان ابتدا به قتل اعتراف نکردی؟

قرار بود لیلا پس از آزادی برای من وکیل بگیرد و خانواده شوهرش را راضی کند که مرا ببخشند اما وقتی دیدم خبری از لیلا نیست و عذاب وجدان آزار می داد پس از ۲۰۴ روز تصمیم به اعتراف گرفتم.

چه حسی داشتی؟

از همان شبی که جسد را جابجا کردیم طناب دار را دور گردنم حس می کردم.

سرنگ همراه ات برای چه کاری بود؟

مشتقات مرفین بود که لیلا به من داده بود که اگر مهدی به هوش آمد آن را تزریق کنم.

چه حسی داری؟

اصلا حس خوبی ندارم و از خانواده مهدی می خواهم که مرا حلال کنند.

به نظرت بخشیده می شوی؟

رضایت شامل حال من نیست ولی تمام تلاشم را می کنم که بخشیده شوم.

حرف دیگری داری؟

نصیحت می کنم که هیچ وقت دنبال کار خلاف نروید، خون گیرا است و شاید خودمان را گول بزنیم و بخواهیم راه خودمان را برویم اما بدانید که دستگیر خواهید شد.

گفتگو با همسر مقتول

لیلا از همان ابتدا و در حالیکه از بازداشتگاه پلیس آگاهی تهران به اتاق منتقل شده بود اصرار داشت که بی گناه ست و نمی داند چرا همسرش به قتل رسیده است و جالب اینکه ادعا می کند که مجتبی حامد را نمی شناسد.

چرا دستگیر شدی؟

من بیگناهم.

شنیدم که شما در قتل همسراتان نقش داشتی؟

دروغ است من اصلا این مردان را نمی شناسم و هیچ اختلافی با شوهرم نداشتم.

اما مجتبی تاکید دارد که شما شوهرتان را به قتل رساندی؟

دورغ می گویند.

چرا شوهرت به قتل رسید؟

نمی دانم، شوهرم کارهای زیادی انجام داده و شاید به خاطر آن به قتل رسیده است.

شنیدم با شوهرت اختلاف داشتی؟

من اگر اختلاف داشتم دنبال کارهای پزشکی برای بچه دار شدن نبودم. من بچه اولم را به روش مصنوعی به دنیا آوردم و قصد داشتیم دوباره صاحب فرزند بشویم به همین خاطر تحت درمان بودم و مدارک پزشکی هم موجود است.

شما مجتبی را می شناسی؟

در محل کارم بود و هیچ رابطه احساسی و عاطفی با او ندارم.

چطور از کارهایی که شوهرت می کرد، اطلاع داشت؟

پس از دستگیری و تشکیل پرونده این اطلاعات را به او دادم.

بیگناهی؟

بله و فقط به خاطر اینکه مجتبی گفته من در قتل شوهرم دست داشتم دستگیر شدم.

(در حالیکه لیلا ادعای بیگاهی می کرد و اصرار داشت که عاملان قتل شوهرش را نمی شناسد در همین لحظه حامد متهم ردیف سوم پرونده وارد اتاق شد و زمانیکه در برابر لیلا قرار گرفت تاکید داشت او همان زنی است که در را برای او باز کرده است.)

گفتگو با حامد

حامد ۲۴ ساله که به صورت حرفه ای ورزش Sport بدنسازی را انجام می دهد و قرار بود وارد سازمان آتش نشانی بشود ادعا می کند که به خاطر رفیق بازی پایش به پلیس آگاهی باز شده است.

سابقه داری؟

نه، برای اولین بار است که پایم به اداره پلیس باز می شود.

این خانم که در اتاق بود را می شناسی؟

بله، شب ماجرا که به خانه او رفته بودیم این زن در را برای ما باز کرد.

چطور با مجتبی آشنا شدی؟

چند سال قبل از طریق یکی از دوستانم با مجتبی آشنا شدم و بعد از آن مجتبی چند بار با دوستم بر سر معامله هایی با او دچار اختلاف شد و با هم دیگر ارتباط نداشتند تا اینکه تاندوم پایم پاره شد و در بیمارستان بستری بودم که مجتبی را به طور اتفاقی آنجا دیدم و از آنجا دوستی ما شروع شد.

مجتبی در بیمارستان چه کار می کرد؟

یکی از دوستانش تصادف Crash کرده بود و به همین خاطر همراه او در بیمارستان بود و در مدتی که آنجا بودم مجتبی خیلی هوای مرا داشت.

مجتبی ۱۴ سال از تو بزرگتر است چه دوستی با هم داشتید؟

من آدم رفیق بازی هستم و مجتبی هم آدم با معرفتی بود و با توجه به حرف ها و چرب زبانی که می کرد خیلی به او اعتماد داشتم و با هم خیلی دوست بودیم و بیشتر اوقات با هم بیرون می رفتیم.

چطور پایت به پرونده قتل باز شد؟

روح من هم خبر نداشت که چه اتفاقی قرار است بیفتد.

پس چطور با مجتبی همراه شدی؟

یک شب به من زنگ زد و گفت که یک کار خوب سراغ دارد و پول خوبی به من می رسد، هر چه گفتم چه کار باید بکنم می گفت تو کاری نداشته باش و فلان ساعت در میدان انقلاب تهران باش.

اهل تهرانی؟

نه در کرج زندگی می کنم.

شب حادثه چه شد؟

البته یک شب قبل از این اتفاق من و یکی از دوستانم به محل قرار رفتیم و داخل خودرو مجتبی گفت که تو مثل برادرم هستی و نگران نباش هیچ اتفاقی نمی افتد، چند ساعتی در میدان انقلاب و خیابان کارگر بودیم که یک پیامک به دست مجتبی رسید و بعد از آن مجتبی ادعا کرد که امشب کاری نداریم و به خانه هایمان بازگشتیم.

دوستت برای چی آمده بود؟

همکلاسی دانشگاهم بود و چون ماشین داشت گفتم با من به تهران بیاید.

شب دوم چه شد؟

شب دوم دوباره مجتبی زنگ زد و گفت که به همان محل قرار برویم، پس از اینکه مجتبی را سوار بر خودرو کردیم به خیابان کارگر رفتیم و جلوی یک خانه توقف کردیم، لحظاتی منتظر ماندیم که یک پیامک آمد و مجتبی پیاده شد و خواست به دنبالش بروم.

نترسیدی؟

نه، چون مجتبی را قبول داشتم و فکر نمی کردم اتفاقی بیفتد.

در خانه باز بود؟

دنبال مجتبی به سمت خانه ای که می رفت رفتم، در باز بود و در حالیکه چند قدمی از مجتبی فاصله داشتم تعقیبش کردم و وارد ساختمان شدم پست از آن به طبقه سوم یا دوم بود رفتیم که در نیمه باز بود و مجتبی به آرامی خواست تا وارد خانه شویم.

این زن که لحظاتی قبل در اتاق بود در خانه حضور داشت؟

آن لحظه ندیدمش و زمانیکه وارد خانه شدیم و به سمت اتاق رفتیم زن جوان را از دور دیدم و مشاهده کردم مرد جوانی روی زمین افتاده است.

مرد جوان زنده بود؟

دهانش کف کرده بود و وقتی مجتبی به سمتش رفت بدنش مثل یک جنازه خشک بود وفکر کنم فوت کرده بود.

چرا فرار نکردی؟

وقتی به مجتبی گفتم ما اینجا چه کار می کنیم گفت که دوربین های مدرابسته چهره مرا گرفته اند و باید تا آخرش با او باشم.

بعد از ورود به خانه چه اتفاقی افتاد؟

مجتبی سوئیچ یک خودرو به من داد و خواست تا به جلوی در ساختمان بروم و خودرویی که برای مرد جوان بود را به جلوی در خانه ببرم، شوکه شده بودم به سرعت پایین آمدم و با زدن کلید روی سوئیچ توانستم خودروی مرد جوان را داخل کوچه پیدا کنم.

همکلاسی ات کجا بود؟

او داخل خودروی خودش بود و نمی دانست چه اتفاقی افتاده است.

چرا با خودروی مقتول فرار نکردی یا به پلیس زنگ نزدی؟

انقدر شوکه شده بودم که نمی دانستم باید چه کار کنم و با توجه به حرفهای مجتبی تنها دستورات او را انجام می دادم.

چرا دوباره بالا رفتی؟

مجتبی خواسته بود پس از پارک کردن خودرو دوباره وارد خانه شوم. وقتی برای دومین بار وارد ساختمان شدم دیدم در بسته است، آرام در زدم ودیدم که کسی در را باز نمی کند، خواستم برگردم که ناگهان همین خانم که شما هم او را دیدی در را باز کرد و از من خواست که وارد خانه شوم.

وقتی وارد خانه شدی با چه صحنه ای روبرو شدی؟

مجتبی دست و پا و دهان مرد جوان را بسته بود و داشت داخل پتو بسته بندی می کرد که به من گفت به پایین بروم و منتظر باشم.

جسد را مجتبی به تنهایی پایین آورد؟

بله، او جسد را روی زمین می کشید و زمانیکه به جلوی در ساختمان آمد قصد داشت جسد را از روی جوی آب عبور دهد که از من کمک خواست و با هم جسد را روی صندلی عقب گذاشتیم.

پس از آن چه اتفاقی افتاد؟

مجتبی دستور داد تا کمی پایین تر از خانه منتظر بمانم تا او برای پاکسازی به خانه برود. بعد از دقایقی مجتبی در حالیکه یک کیف دستی همراهش بود سوار بر خودرو شد و دستور حرکت داد و به سمت کرج راه افتادیم.

مرد جوان زنده بود؟

نمی دانم او داخل خانه فوت کرده بود یا نه اما داخل خودرو که هیچ تکانی نمی خورد و فکر کنم فوت کرده بود.

داخل خودرو اتفاقی نیفتاد؟

مجتبی داخل کیف به دنبال مدارک می گشت تا اینکه در اتوبان کرج خواست در جلوی پمپ بنزین توقف کنم و پس از خرید بنزین دوباره به شروع به حرکت کردیم.

ماجرای سرنگی که مجتبی همراهش بود چیست؟

زمانیکه داخل خانه شدیم مجتبی دو عدد سرنگ به دست داشت و به محض ورود روی مرد جوان نشست.

سرنگ را زد یا نه؟

آن چیزی که من دیدم وقتی داخل خانه شدیم مرد جوان بدنش خشک بود و فکر کنم فوت کرده بود اما عقلم می گه اگر فوت کرد بود مجتبی چرا سرنگ دستش بود و وقتی روی او نشست حتما به او مایع داخل سرنگ را حتما تزریق کرده وگرنه برای چی روی او نشست و فکر کنم سرنگ را زده است.

با جسد مرد جوان چه کردی؟

او را به بیابان های نطنز بردیم و مجتبی در آنجا او را آتش زد.

پشیمانی؟

بله، از رفیق بازی، اعتماد و قبول داشتن یک نفر پشیمانم.

قبل از این اتفاقات چه برنامه ای برای زندگی ات داشتی؟

دانشجوی حسابداری بودم و به صورت حرفه ای پرورش اندام کار می کردم و در مسابقات شرکت می کردم و قرار بود پس از تمام شدن درسم با توجه به آمادگی جسمانی که دارم در آزمون سازمان آتش نشانی شرکت کنم و مشغول به کار شوم.

حالا چه آینده ای در انتظارت است؟

اگر حبس سنگینی به من بخورد و سال های زیادی زندان باشم پس از آزادی راهی جز خلاف کردن ندارم و این ماجرا مسیر زندگی مرا تغییر داد و هیچ وقت به آن فکر نمی کردم.

بنا به این گزارش، متهمان برای تحقیقات بیشتر به دستور بازپرس پرونده در اختیار ماموران اداره ۱۰ پلیس آگاهی تهران قرار دارند.

انتهای پیام


مطالب پیشنهادی